مانیا
ديدن فيلم ده عباس كيا رستمي...بايد چيزي بنويسم اما نمي تونم
خوندن كتاب عقده سيندرلا از كولت دولينگ...،باز هم نمي تونم
تنها كاري كه ازم برمي ياد،نوشتن قسمت هايي از كتاب براي شما براي آشنايي بيشتر و علاقمند شدن به خوندنش و توصيه كردن به ديدن فيلم ده...
موضوع زن و بودنشه...
دولينگ نويسنده كتاب در قرن هفدهم(ببينيد ما كجاي تاريخ قرار گرفتيم!)به كشف تكان دهنده اي راجع به دنياي زنان دست يافت:من دريافتم واقعا آن چيزي كه در پي آن بودم مراقبت و نگه داري بود اين چيز تنها تقاضاي پرداخت صورت حساب ها از سوي شخص ديگري نبود من خواهان حمايت عاطفي و احساسي تمام وقت بودم كه در واقع به منزله ديواري ميان من و جهان خارج بود.
و اين آرزو كه دولينگ از اون به عقده سيندرلا تعبير مي كنه؛ در قلب ميليون ها زن ديگر هم نهفته هست:آرزوي عميق زن به حمايت كس ديگري از او...
كه بيشتر آنها را درگير اين مسئله كرده:بسيار عصباني از اينكه عقب مانده اند و بسيار ترسو از اينكه قدمي پيش بگذارند.خانم دو لينگ در اين كتاب مي خواهد ببيند چراامروزه(قرن 17) زنان در اين تضاد قرار دارند وچطور مي توانند از آن رها شوند؟
نويسنده كتاب روزنامه نگار موفقيه كه شوهرش بيمار و خانه نشين شده و همه مخارج زندگي به گردن اون افتاده اكثر اوقات کولت از افزايش قيمت ها از صاحب خانه و اينكه نتونه اونجا دوام بياره وحشت داره و اين چندان عجيب نيست چراكه ترديد راجع به صلاحيت خودش چيزيه كه اكثر زنای مجرد دچار اونن...با اين حال اين دوران رو با بيم و هراس سپري مي كنه و بعد از مر گ شوهر اول به اتفاق شوهر دوم به دهكده اي كوچك نقل مكان مي كنه
"بخت و اقبال مرا به مكان ديگري كشانده بود حالا من صاحب زمين،گل،يك خانه پر از اتاق هاي زياد صندلي هاي كوچك و راحت كنار پنجره هستم براي اولين بار بعد سالها احساس آرامش مي كنم من اقدام به ساختن خانه آرامي كرده ام كه مثل نوعي خاطره از جنبه هاي مثبت كودكي انسان است من آشيانه اي ساختم كه با نرم ترين تكه هاي كرك و پنبه پوشانده شده بود.
و بعد درون آن مخفي شدم.
شب ها غذاي مفصلي درست مي كردم و مغرورانه آنرا روي ميز شام مي گذاشتم روزها به شستن و اتو كردن لباس ها شخم زدن و كود دادن به زمين مي پرداختم و شب ها به تايپ كردن نوشته هاي شوهرم ...
گرچه من به طور حرفه اي ده سال بود كه مطلب مي نوشتم مثل اين بود كه تايپ كردن براي ديگري كاري ست كه مي بايست انجام مي دادم...
ماهها به همين منوال گذشت من دوباره برگشته بودم به نقش سنتي زن به عنوان يك كمك كننده...بيكار منشي، تايپيستِ روياهاي يك نفر ديگر...
درست لحظه اي كه امكان متكي بودن به كس ديگري به وجود آمد من ديگر حركتي به جلو نكردم و در حقيقت و قفه و مكثي ايجاد شد..."
ولي اونچه باعث پايان اين و قفه و سكوت براي من جالبه:
"لوول(شوهر دوم)در مقابل من ايستاد و به جاي اينكه از كيك ها و شيريني هاي خوشمزه اي كه برايش درست مي كردم تشكر و قدر داني كند گفت من از تمايل او به كمك و ياري سود مي برم و هيچ پولي را به خانه نمي آورم آيا او متوجه نبود كه در كارهاي داخلي خانه اين من بودم كه اكثر كارهاي بيهوده را انجام مي دادم اگرچه من در باطن دوست داشتم كارهاي بيهوده انجام دهم!
كار بيهوده بي خطر است در عوض انجام آن شما مي توانيد بازدهي غير معقول به دست آوريد-بدهي زن!"
تايپ كردن سطور بالا براي شما از روي بيكاري نبوده به اطرافتون نگاه كنيدچندتا زن اينطوري مي شناسيد مخفي شده توي خونه اي از كرك و پنبه؟
چندتا از زناي اطرافتون كه( احيانا شايد هم به ناچار شاغل و يا دانشجو باشتن) آرزوي رسيدن به يه چنين موقعيتي رودر باطن دارن؟
چندتاشون واقعا هدفمند زندگي مي كنن و و از زندگي خواسته هاي خودشون رو دارن و براش تلاش مي كنن؟
فكر مي كنم گروه اخير در اقليت باشن از اين تعداد معدود چند نفر مي تونن شانس اين رو داشته باشن كه ازدواج كنن ( همونطور كه پيداست آقايون زياد تمايلي به داشتن همسر بلند پرواز و همه چيز دان كه از خودشون بالاتر باشه نشون نمي دن) و اگر ازدواج كرد همسري مثل همسر خانم دولينگ داشته باشه(كه دست كم جلوي پيشرفتشون رو نگيره)؟
چند نفر مي تونن در مقابل جامعه و ساختارهاي هم چنان سنتي جامعه ما مقاومت كنن؟به چند نفر از اين زنان در ادارات ما اتاق داده مي شه؟(رجوع شود به پست زني كه اتاق نداشت)
سوالات زيادي مي شه پرسيد فكر مي كنم توي جرياناتي مثل جنبش زنان كه اين چند سال اخير در ايران بازارش خيلي داغ بوده توجه به اين مسائل خالي از لطف نباشه ما اول بايد اين قشر رو و روحياتشو روان شناسي كنيم بايد بدونيم داريم وقتي از حقوق زن حرف مي زنيم زن ايراني كيه، ميل باطنيش چيه، تضاهاي حكفرما توي زندگيش کدومه...(به زن فيلم ده نگاه كنيد كاملا گيج شده اسم زن مانيا ست مانيا يك اسم لري به معناي مي خوام نياد يا كاش متولد نمي شدگواه ناشادي يك خانواده ايراني از دختر دار شدن است!
زن فيلم با اينكه ادعا مي كند براي خودش دارد زندگي مي كند و از قيد و بند تمام مسائلي كه تهديدي براي آزاديش به حساب بيايد رسته است، آيا شاد است؟مانيادر جامعه اي كه از بودنش ناشاد است چه رسد به آزاد بودنش، آزاديش را به چه قيمتي به دست آورده و آيا با آن خوشحال است؟
به نظر می رسد بیشتر ادای شاد بودن و راضی بودن را در می آورد)
كدام يك از شماها جرات داريد بيش از ده دقيقه به زندگي مادرتان فكر كنيد؟!
پ.ن:خوشحالم که گریه نکردم!
