غم باد
امروز من فقط مي خوام غر بزنم يعني چي؟ اين چه وضع دنيا و زندگي و مملكت و تفريح و درسه؟
اه...
اول از همه اين خانماي خانه داري كه هرروزتوي مسيرم براي دانشگاه مي بينمشون...اين چه وضع سر و ريخته؟من موندم چرا اينا به خودشون نمي رسن؟واقعا اينقد سخته؟
فكر مي كنن چون چادر مي پوشن ديگه هيچي پيدا نيست اصلا آدمی که بیرون و در معرض دید همه اینطوری بگرده توی خونه با چه سرو وضعی می گرده به خدا شوهراتون گناه دارن اصلا آدم يه چيزايي مي بينه كه چشاش مي ره وسط كلش...
حتما بايد شوهرت بره سراغ زن صيغه اي تاتو به خودت برسي؟خودتو که یادگرفتی همیشه نادیده بگیری انگار نه انگار که هستی حداقل براي اون بيچاره سالي يه بار رنگ موهاتو عوض كن يه ذره ورزش كن هيكلت رو فرم بيادچه مي دونم يه كاري بكن ديگه!(وایساده برو بر منو نگاه می کنه حتی بعضی ها تو دلشون یه استغفرلله هم میگن!)
شوهراي بيچاره اينا چه گناهي كردن كه بايد تحملشون كنه؟ خوب من براي خودشون ميگم واقعا اين موضوع عصبانيم مي كنه امروزخيره توي صورت يه خانم محترمي داشتم به اين فكر مي كردم كه نمي شه يه طرفه قضاوت كرد گاهي بايد به مردا حق داد چهارتا چهارتا زن بگيرن نمي شه اينقد هي از حقوق زنان دم زد اول بايد ديد اين زنان محترم اصلاتو باغن يانه؟
مرده شوره دانشگاه روببرن آدم همه چيز ياد مي گيره غير از تخصص توي اون رشته اي كه داره توش درس مي خونه از استادا و بیسوادیشون توی رشته های علوم انسانی خصوصا،
تا رفتار زننده اي كه از نگهبان دم درتا مسئول كافي نت و كافي شاپ با دانشجو دارن گرفته تا يه مشت دختروپسرنديد بديدکه خدارو شکر مااز هر دهاتی چندتا نماینده داریم!
پارسال كه جديد الورود بودم اين مطلبو توي يه وب لاگي ديدم يادم نمي ياد كجا اما خيلي برام جالب بود چون چیزی رو می گفت که من می دیدم توي دفتر خاطراتم نوشته بودمش:
رفتن و ديدن قيافه هاي افسرده و درب و داغون دانشجوها كافيست تا ظرفيتت را تكميل كند،
بچه قرتي هايي هم كه هول برشان داشته ودغدغه شان تنها شل و سفت كردن بند تنبانشان است و تمام وقت دنبال دخترها موس موس مي كنند ومي زنند و مي رقصند و با حماقت حال به هم زنشان شر به پا مي كنند و با سر و صدايشان سلب آرامش مي كنند خودشان حكايتند از همه بدتر دخترهايي كه با هره و كره ها و عشوه هاي خركيشان معني و جودشان رادر جلب توجه پسرهايي كه يا نديد بديد هستند و يا كف كرده كه در هر صورت به سوراخ ديوار هم رضايت مي دهند!
مسئله بعدي اين تب ابراز وجودي هست كه توي همه ما كم و بيش هست ولي تا حالا دقت كردين افراد براي اينكه بگن منم هستم دست به چه اعمال شاقه اي مي زنن؟!چش در ميارن بعضيا!
بعدش هم به هزار بهانه توجيه مي كنن كه نه من اصلا قصدم اين نبوده يكي نيست رك و بي رودروايسي بگه بابا من مي خوام بگم هستم، منو هم ببينين... نه قصدم كمك به نوع بشره نه محيط زيست نه علم و نه آخرت...!
اه اين ديگه چه دنياييه دل آدم به چي خوش باشه؟
پ.ن:اصلا به کسی چه که من حالم خوب نیست!
همینه که هست...
دلم می خواد زور بگم!
پ.ن:فروغ هم می گه:
پیغمبران رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما آوردند
این انفجارهای پیاپی
و ابرهای مسموم
آیا طنین آیه های مقدس هستند؟
این مصرع که بیشتر دلم می خواد بهش بگم (آیه!) خیلی وقته سر دلم سنگینی می کنه...
ربطی به موضوع بالا نداشت،
شاید هم داشت
نمی دونم...!
